تبليغاتX
مداد های رنگی
مداد های رنگی
فقر چهارشنبه هفتم شهریور 1386 11:42

روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که آنجا زندگی میکنند

 

چقدر فقیر هستند.آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.

 

در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید:نظرت درباره مسافرتمتن چه بود؟پسر پاسخ

 

داد:عالی بود پدرپدر پرسید:آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

 

پسر پاسخ داد:فکر میکنم...

 

پدی پرسید: چه چیزی در این سفر یاد گرفتی؟

 

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چها تا.ما در

 

حیاطمانفانوسهای تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود میشود اما باغ آنها

 

بی انتهاست.....

 

در پایان حرفهای پسر زبان مرد بند آمده بود .پسر اضافه کرد:متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا

 

چقدر فقر هستیم.....

نوشته شده توسط افسون | موضوع: | لينک ثابت |

Copyright © 2007 - Site bus: افسون & Designer: sadeghjoon
online
Online Dating

*
*
*
*
*
*
*



معرفی وبلاگ به دوستانتان!
اسم انها:
او Email:
نام شما:
شما Email:
http://www.naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/Az_Karkhe.mid